السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
915
تعليقات نقض ( فارسى )
2 چاپ علمى بسال 1357 ؛ ص 271 - 272 ) : « ولادت دعبل در سال وفات حضرت صادق عليه السلام بوده ، و وفات كرد دعبل بشوش سنهء 246 - دويست و چهل و ششم . أبو الفرج در أغانى گفته كه : دعبل بن على از شيعيانى است كه مشهور است بميل بعلى عليه السلام ، و قصيدهء « مدارس آيات » او از أحسن شعرهاست و برابرى كرده در فخر بر تمام مدحهائى كه گفته شده براى اهل بيت - عليهم السلام ، پس أبو الفرج نقل كرده قصّهء ورود دعبل را بر حضرت امام رضا - عليه السلام - و صله دادن حضرت او را سى هزار درهم رضويّه ؛ و خلعت دادن او را بجامهاى از جامههاى خود . و هم نقل كرده كه : دعبل نوشت قصيدهء « مدارس آيات » را بجامهاى و محرم شد در آن ، و امر كرد كه آن را در أكفانش گذارند ، و دعبل پيوسته خائف بود از خلفاء زمان خود و فرارى و پنهان بود بواسطهء هجوى كه مىگفت براى آنها ، و از زبان او مىترسيدند . و حكايت شده از دعبل كه گفت « 1 » : زمانى كه فرار كرده بودم از خليفه شبى را در نيشابور بيتوته كردم تنها و عزم كردم كه قصيدهاى به جهت عبد اللّه بن طاهر بگويم در آنشب همين كه در فكر آن بودم شنيدم در حالى كه در را بسته بودم بر روى خود كه صدائى بلند شد : السلام عليكم و رحمة اللّه انج يرحمك اللّه ؛ بدنم بلرزه درآمد و حال عظيمى براى من روى نمود پس صاحب آن صوت به من گفت : نترس - عافاك اللّه - بدرستيكه من مردى هستم از برادران تو از جنّ و از ساكنين يمن ، بر ما وارد شد آيندهاى از اهل عراق و خواند براى ما قصيدهء ترا « مدارس آيات » ، پس من دوست داشتم كه آن قصيده را از خودت بشنوم . دعبل گويد كه : من قصيده را خواندم براى او ؛ و او گريست چندان كه افتاد بر زمين ، پس گفت : خدا ترا رحمت كند آيا حديث نكنم براى تو حديثى كه زياد كند در نيّت تو ، و يارى كند ترا در تمسّك بمذهبت ؟ گفتم : بلى حديث كن ، گفت : مدّتى بود مىشنيدم ذكر جعفر بن محمّد عليه السلام را پس رفتم بمدينه بخدمتش شنيدم كه فرمود : حديث كرد مرا پدرم از پدرش از جدّش اينكه
--> ( 1 ) - رجوع شود بص 39 جزء هيجدهم اغانى از چاپ ساسى .